فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

387

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

روزهاى بيست و سوم و بيست و چهارم در كاروانسراهائى مسكن كرديم كه به دستور مهماندار مقدارى آذوقه از دهكده‌هاى مجاور در آنها ذخيره كرده بودند . اما اين كاروانسراها بقدرى بد بود كه اگر آب ذخيرهء كفرا را نداشتيم دچار زحمت فراوان مىشديم . كمى دور تر از اين دو كاروانسرا جاده‌اى كه به چرون مىرود به دو شاخه تقسيم مىشود : و از يك شاخهء آن با دو روز راهپيمائى و دور زدن به گين مىرسند و راه ديگر پس از گذشتن از اين كوه بسيار دشوار و مزاحم ، از طريق چرون باز هم به گين منتهى مىشود . و چون سفير براى اجتناب از اين ناراحتيها خواست راه كوير را كه از آن آمده بود در پيش گيرد ، راهنمايان گفتند چون عبور از ميان شهرهاى گين و چرون فقط مسافتى حدود يك فرسنگ به راه مىافزايد بهتر است از آنها عبور كنند تا سفير بتواند يك روز در اين شهرها به استراحت پردازد و آذوقه و شتر و ديگر حيوانات سوارى مورد نياز را فراهم كنيم . روز بيست و پنجم ، يك ساعت به غروب مانده از اين كاروانسرا حركت كرديم و بمحض فرا رسيدن شب ، براى آنكه راه را گم نكنيم از مشعل و راهنمايان محلى استفاده كرديم تا ماه بالا آمد . چون به يك فرسنگى چرون رسيديم سفير از تخت روانش خارج شد و بر اسب نشست . سراسر اين دشت بسبب وجود جويبارها و تالابهائى كه باغها و نخلها را آبيارى مىكنند بريده بريده است و پلهاى كوچك و گذرگاههاى بد ، راه را دشوار و ناهموار مىكنند . در اينجا نيز با دشوارى بزرگى روبرو شديم زيرا در مدخل شهر جنگل نخلى چنان انبوه بود كه ماهتاب كه سراسر دشت را روشن كرده بود كمترين روزنه‌اى براى نفوذ در آن نمىيافت ، بخصوص كه درختها را بسيار نزديك بهم كاشته بودند و فاصلهء بين ديوارهاى خانه‌ها نيز بسيار كم بود . با راهنمائى چند نفر از ساكنان محل به محوطه يا تالار سبزى رسيديم كه آن را پلاشه بازار « 241 » مىناميدند و در آنجا آن اندازه جاى خالى بين انبوه درختان يافتيم كه بتوانيم

--> ( 241 ) Placaeo Bazar